بود ، نه بيان آنكه مرا منتهاى توحيد حاصل باشد كه فوق او متصور نبود ، بلكه حصول منتهاى توحيد مفروغ عنه بود ، و از باب بطلان تالى مذكور باشد ، و اين مطلب بسيار از سياق ظاهر حديث دور باشد علاوه بر اين طريقه اهل عربيت از قرار تقرير والد علامه - قدس سرّه - چنين بود كه كلمهء لواز براى امتناع جزا بود به جهت امتناع شرط ، و بنابر آنچه در آخر بيان اين جواب مذكور باشد ، امكان عدم ازدياد يقين كه مراد از او توحيد صرف ، و صرف توحيد ، و يقين تام بر وحدت صرفه و بساطت حقّه ذات اقدس مترتب بود بر امتناع شرط و آنچه در اول بيان تقرير فرمودهاند كه چون كشف غطاى ذات ممتنع است ، لهذا توحيد من توحيد صرف ، و صرف توحيد ، و يقين من به اقصى درجات رسيده است ، ادعاى ملازمه بود بدون بيان ، زيرا كه ملازمه نباشد ميان امتناع كشف غطاى ذات و بودن توحيد و يقين در اعلا مراتب ، زيرا كه امتناع كشف غطاى ذات با همهء مراتب توحيد جمع شود . پس نيك تأمل كن در جواب سوّم .
بديعة انكشافيّه
بدانكه غطاى ممكنات تعينات و حدود ماهويه و عدميه بود و هم حدود وجوديه كه عبارت از وجدانات وجودات محدوده بود اصل حقيقت وجود را به اندازهء خاص از شدت و ضعف كه ( 194 ) كاشف باشد از او حدى عدمى ، و يا حدى ماهوى بر سبيل منع خلوّ ، پس مرتبهاى از مراتب شديدهء محدودهء وجود را وجدانى خاصى كه او را بود حدى باشد در وجدان حقيقت وجود كه ملازم بود فقدى مخصوص و يا عنوانى ماهوى معين را همچون نشأة عقل كه در نشآت وجود امكانى اشدّ و اعلاى از او نشأة نبود و او واجد بود از حقيقت