بيانى خاص از نگارندهء حروف در توجيه حديث شريف لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا
وجود زايد بر آنچه نشأة نفس او را واجد باشد از آن حقيقت ، و نشأة نفس واجد باشد از آن حقيقت زايده بر آنچه نشأه طبع او را واجد بود ، و اعلى مراتب نشأه عقل مستتبع بود از آنجا كه منحطّ از درجهء وجوب وجود باشد فقد مقام صرافت و بساطت من جميع الجهات را كه در مقام وجوب وجود بود ، و واجد باشد به نحو بساطت و وحدت بىشائبهء كثرت و به طريق جمع بدون عارضهء تفرّق جميع وجدانات ساير مراتب وجود امكانى را از آن جهت كه وجداناتند ، بدون استتباعى كه هريك از آنها را باشد نسبت به فقدى عدمى يا تعينى ماهوى ، و وجدان نفس مستتبع بود فقدى را زايد بر آنچه عقل او را مستتبع باشد ، زيرا كه فاقد باشد علاوه بر مقام وجوب وجود مقام عقل را ، و واجد بود به نحو بساطت و وحدت و جمع ، جميع وجدانات طبايع را به ماهى وجدانات ، و وجدان طبع مستتبع بود ، فقد مقام نفس را نيز ، پس اين فقدانات كاشف باشند ( 195 ) از آن وجدانات از قبيل كشف لوازم ملزومات را و ماهيّت و عدم و فقد را به ذات مرآتيت و اليّت و حكايتيت نسبت به حق اول - جل جلاله - و صفات و اسماء ذاتيه او نباشد ، زيرا كه مرآتيت ذاتيه و حكايتيت بالذات در صورتى متصور شود كه حقيقت ظاهره را عكسى و ظهورى در مقام ذات مرآت و يا مناسبتى ذاتيه حاكى را با محكى عنه حاصل باشد ، تا ملاحظهء مرآت به ماهى مرآت و مشاهدهء حاكى به ما هو حاكى به عينها ملاحظه و مشاهدهء حقيقت ظاهره و محكى عنه بود ، لكن به وجه وجه و به طريق ظهور شىء به عكس و به