تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
وجود مدرك و مدرك متصور شود و متحقق بود ، مثل ادراك هر مجرد قائم به ذات ، ذات خود را ، در صورت ( 190 ) اتحاد در وجود نيز متصور بود ، اگرچه از آنجا كه « المتصلان المتّحدان و المتحصلان لا يجعلان بجعل واحد » قوس نزولى در وجودى كه ما به الاتحاد بود در هر مرتبه از مراتب او با مرتبهء مكافى او در صعود اصيل باشد ، و فاعل ما به بود آن مكافى را و ما بالذات باشد در آن وجود و مكافى او ما بالعرض و به اين جهت احاطهء وجودى او را بود ، و مكافى محاط باشد ، لكن به واسطهء تكافؤ در مرتبه و اتحاد در وجود مشاهدهء آنمكافى صعودى ذات خود را كاشف باشد ، از تمام آنچه در ذات مكافى بود كانه مكافى نزولى ذات خود را مشاهد كند . متفطن باش و نيك تأمل كن كه خالى از غموض نيست ، و در اين صورت نفس كليّهء الهيّه را محدوديتى در مقام ذات خود زايد بر محدوديتى كه او را حاصل بود ، حاصل نگردد . و اگر با او متحد نشود ، چنان كه اعتقاد جمهور بود ، ادراك او ذات خود را به عينه ادراك او بود نفس كليّهء الهيه را ؛ زيرا كه ذات او به جميع جهاتها الذاتيه با نفس كليّهء الهيّه مكافى باشد ، و فرقى نباشد الّا به اينكه يكى در سلسلهء نزول بود و ديگرى در سلسلهء صعود ، پس ذات هريك مرآت ظهور و آلت ملاحظهء ديگرى بود ، بلكه چون به دقت نگرى در اين صورت تكافو نبود ، چنان كه اتحاد ( 191 ) نباشد ، بلكه وحدت و عينيت به حسب ذات باشد . متفطن باش . پس اگر آن نفس مستكفيه با عقل فعال مكافى شود ، همين بيان در او جارى بود ، پس اگر فرض شود كه نفسى از نفوس مستكفيه از مقام صادر اول مرتفع شود ، و مكافى شود با وجود صرف با اينكه اين مفروض محال بود ، همين بيان در او جارى گردد ، و وجود صرف محدود نشود مگر آنكه فرض شود كه از مقام وجود صرف بالاتر رود ، و در اين صورت وجود صرف محدود شود لكن اين دو صورت هردو محال بود ، بلكه صورت دوم در ظرف فرض هم درنيايد ، زيرا كه عقل در نظر جلى دو وجود صرف تواند فرض كند ، و چون در نظر دوم