اشاره به انكشاف ذات واجب الوجود از براى خود كه در مرتبهء ذات در عين صرافت و بساطت به عينه انكشاف كل وجودات به ماهى وجودات است .
كه در مرتبهء ذات او بود به عينه انكشاف كل وجودات بما هى وجودات باشد ، زيرا كه انكشاف صرف كل انكشاف بود ، و كلّ انكشاف ، اگر انكشاف كل نباشد ، كل انكشاف نخواهد بود ، پس ذات اقدس او را به هيچ وجه من الوجوه غطائى نباشد ، نه در انكشاف آن ذات از براى خود ، و نه در انكشاف غير او از براى او ، زيرا كه غطا از محدوديّت خيزد ، و او را حدى نبود ، و غيرمحدود را غطائى نباشد ، و اگر خفائى در او فرض شود يا غطائى در انكشاف او از براى غير او ، آن خفا و غطا به منكشف له راجع شود ، نه به ذات اقدس او ، بلكه به اعتبار جهات خارجه از ذات او كه عبارت از ظهورات اسماء و صفات او بود در مظاهر اعيان وجوديه از آنجا كه ( 188 ) اعيان وجوديّهاند به ماهى ظهورات صفاتها و شؤنات اسمائها ، غطائى متصور نبود ، و هر ظهورى از ظهورات از آنجا كه ظهور اسماء و صفات او بود به حسب آن مرتبه از ظهور از غطا خالى باشد و نسبت به ظهورى اتّم از او غطا بود « يا من خفى من فرط ظهوره » يعنى مخفى شد ذات اقدس او از غير او از جهت صرافت ظهور و بالضروره صرافت ظهور به خفا متصف نشود ، مگر آنكه خفا به حسب مرتبهاى از مراتب ظهور راجع به غير شود ، پس ذات اقدس او را در مرتبهء خود كه در ظهور و انكشاف صرف بود در مرتبهء صرافت ظهور و انكشاف او نه خفائى متصور شود ، نه غطائى ، پس خفا در منكشف له بود از جهت غطائيكه در او بود ، و آن غطا محدوديّت او باشد ، پس امكان كشف غطاى ذات از براى غير او