تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
« نعم العبد صهيب . . . » امرى خارج را در عدم عصيان مدخليّت بود ، و خصوص خوف را در او مدخليّت نبود ، فاين هو من هذا ، و اگر مراد از عدم ازدياد يقين توحيد صرف و صرف توحيد و يقين بر وحدت ذات اقدس به منتهاى مراتب و قصوى درجات باشد ، چنان كه در اشكال و در جواب سيّم نيز مذكور بود ، ترتب او بر كشف غطاى ذات اولى باشد از عدم كشف غطاى ذات در اين صورت كه مفروض بود كه مراد از كشف غطا ، كشف غطاى ذات باشد ، بلكه بر عدم كشف ذات مترتب نشود ، زيرا كه بر اين فرض مراد از توحيد ، توحيدى بود كه از براى ذات اقدس حاصل باشد . پس نيك تأمل كن در جواب اول .

انارة انكشافيّه

از بيانات گذشته منكشف گرديد كه واجب الوجود تبارك و تعالى صرف وجود ، و وجود صرف بود ، و هرچه كمال وجود و موجود بما هو موجود بود از براى او در مرتبهء ذات او ثابت باشد ، و ظهور ( 187 ) و انكشاف كه معلوميت و مدركيت ، بلكه عين معلوميت و مدركيت باشد ، از جملهء كمالات وجود و موجود بما هو موجود بود ، و در بيانات گذشته به برهان قويم الاركان محكم البنيان ثابت شد كه كمالات وجود و موجود بما هو موجود كه در عروض آنها محدوديت وجود معتبر نباشد عين حقيقت وجود باشند ، پس ظهور و انكشاف از براى واجب الوجود تبارك و تعالى در مرتبهء ذات او ثابت باشد ، چنان كه لايق به ذات او بود ، پس ذات اقدس او صرف ظهور و صرف انكشاف و محض مدركيت و معلوميت باشد ، و از اينجاست كه حكماى متألهين - قدست اسرارهم - فرموده‌اند كه انكشاف ذات اقدس از براى او
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 171 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)