شود ، و هيولى بدون صورتى ، در نزد محصلين حكماء كه به مشائين معروفند ، چنان كه بيان فرمودهاند كه شخص صورت بر ذات هيولى متوقف باشد ، و ذات هيولى بر طبيعت صورت ، و لهذا تلازم ميان هيولى و صورت متحقق باشد كه گفته شود بر نهج اتصال لزومى « ان كانت الهيولى موجودة فالصورة موجودة » و به عكس .
از اين بيان ظاهر شود كه مفاد قضيهء شرطيه اتصاليهء لزوميه مصاحبت تالى بود با مقدم و مقدّم با تالى بر وجه لزوم خواه در خارج ظرف انعقاد قضيهء تالى لازم بود ، و مقدم ملزوم ، يا به عكس ، و يا آنكه متلازمين باشند ، چنان كه در هيولى و صورت ذكر يافت ، پس اگر گفته شود ، كه مقدم به آن جهت كه مقدم بود ملزوم باشد ، و تالى به آن جهت كه تالى بود لازم ، خالى از مناقشه نباشد ؛ زيرا كه اگر منظور از اين كلام بيان حال مقدم و تالى باشد ، در ظرف انعقاد قضيه چنان كه اعتبار عنوان مقدم و تالى نيز در اين ظرف بود ، صحيح باشد كه گفته شود كه مقدم ملزوم بود و تالى لازم ، لكن به اين معنى كه حكم تعليقى تالى در ظرف انعقاد قضيّه بر حكم تقديرى مقدم مترتب بود ، اگرچه در نفس الامر يعنى در خارج ظرف انعقاد قضيّه ، تالى ملزوم باشد ، و مقدم لازم ، لكن اين ترتب در ظرف انعقاد به مجرد وضع عقل و اعتبار او بود .
پس اگر در متساويين مثل ( 183 ) انسان و ضاحك بالقوة عقل اعتبار كند وضع انسان را اولا مثل « ان كان هذا انسانا فهو ضاحك بالقوه » ، ضاحكيّت بالقوه را در آن ظرف بر انسانيت مترتب كند ، و اگر وضع كند ضاحك بالقوه را ، اولا مثل « ان كانا هذا ضاحكا بالقوه فهو انسان » انسانيت را بر ضاحكيت بالقوه مترتب سازد ، نه به اين معنى كه در ظرف انعقاد مقدم به ضرورت و لزوم ملزوم باشد و مستتبع تالى كه اگر « ان كانا هذا انسانا » در ظرف انعقاد حاصل شود لازم باشد كه « كان ضاحكا » بالقوه نيز حاصل باشد ، بلكه ممكن بود كه « كان حيوانا » حاصل شود ، و اگر « ان كان هذا ضاحكا بالقوه » حاصل شود ، به ناچار « كان انسانا » حاصل گردد ، بلكه ممكن باشد كه
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 168
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص١٦٨