تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
سببى غيرخصوص إكرام بود ، پس يا قدر مشتركى باشد ميان إكرام و إهانت ، يا آنكه او را سببى خارج از إكرام و اهانت بود ، مثل اينكه آن شخص را إستحقاق إكرام باشد به جهت خصلتى يا كمالى كه او را بود ، خواه إكرام كند يا إهانت ورزد ، يا آنكه مكرم را فروتنى و تواضع و بزرگى نفس به مقامى باشد كه إكرام لازم نفس شريف او بود ، خواه به او إكرام كند يا إهانت ، پس در اين دو صورت اكرام متحقق باشد ، خواه شرط مذكور متحقق باشد ، يا ضدّ و يا نقيض او ، و از اين قبيل بود « نعم العبد صهيب لو لم يخف اللّه لم يعصه » زيرا كه ترتب عدم عصيان ( 180 ) بر خوف اولى بود ، بلكه به اندازهء خوف تحقق عدم عصيان لازم بود و غير منفك ، و بر عدم خوف مترتب نشود ، پس مقصود از ترتب او به ظاهر بر عدم خوف اين باشد كه عدم عصيان در صهيب حاصل باشد و سبب او خصوص خوف و خصوص عدم خوف نباشد ، پس سبب او قدر مشتركى باشد ميان خوف و عدم خوف ، يا آنكه اطاعت و عدم عصيان او را به سببى خارج باشد ، چنان كه از معدن ولايت مروى بود به اين مضمون « ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا لجنتك بل وجدتك مستحقا للعبادة فعبدتك » ، و بنابراين ظاهر اول كلام والد علامه كه فرموده است : « 1 » مترتب مىسازند به كلمهء لو بر شرطش چيزى را كه ضد يا نقيضش اولى است كه مترتب باشد بر آن شرط از آن چيز از براى افادهء اينكه جزاء مترتب است بر آن شرط به همهء تقادير تا غايت مبالغه حاصل شود ، مفاد مثال مذكور چنين مىشود كه إكرام بر إهانت مترتب بود به همهء تقادير ، چنان كه مفاد كلام حضرت - صلى اللّه عليه و إله - و سلم نيز چنين مىشود كه عدم معصيت بر عدم خوف مترتب مىشود ، بر همهء تقادير ، و هذا كما ترى لكن مراد والد علامه - قدس سره - چنان كه صريح آخر بيان او باشد همان بود كه تقرير نمودم .
هامش
( 1 ) - ص 129 همين كتاب