كلامى با والد علامه در مقدمهء دوم و تحقق در قضيهء شرطيه لزوميه لازم نباشد كه مقدم در واقع ملزوم بود و تالى لازم .
تحقيق ميزانى : بدانكه مفاد قضيهء شرطيه ( 181 ) مصاحبت تالى بود با مقدم ، اعم از اينكه اين مصاحبت بر وجه لزوم باشد ، يا بر وجه اتفاق ، و اگر بر وجه لزوم بود ، اعم باشد از اينكه در نفس الامر مقدم ملزوم بود مثل ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود ، يا اينكه تالى ملزوم باشد مثل ان كان النهار موجودا فالشمس طالعة ، و مصاحبت بر وجه لزوم به دو صورت درآيد :
صورت اول : اينكه يكى لازم بود و ديگرى ملزوم ، و اين صورت نيز دو قسم بود :
اول : آنكه لازم مساوى باشد با ملزوم ، مثل وجود نهار و طلوع شمس و حصول ضحك بالقوه و تحقق انسانيت ، و در اين قسم ممكن باشد كه در ظرف انعقاد قضيّه ملزوم مقدم باشد و لازم تالى ، مثل ان كانت الشمس طالعه فالنهار موجود ، و ممكن باشد كه لازم مقدم بود و ملزوم تالى ، مثل ان كان النهار موجودا فالشمس طالعة .
دوم : آنكه لازم اعم باشد از ملزوم مثل وجود حرارت نسبت به نار چه حرارت در آفتاب و به حركت نيز حاصل بود ، و وجود حيوان نسبت به ناطق و در اين صورت ممكن نباشد كه لازم مقدم بود ، مگر آنكه قضيهء جزويه اعتبار شود ، مثل قد يكون اذا كان الجسم حارا كان نارا .
صورت دوم : اينكه مقدم و تالى در نفس الامر متلازمين باشند ، به اين معنى كه هريك موقوف عليه وجود ديگرى بود به وجهى غير دائر چون هيولى و صورت كه مصاحب يكديگرند بر وجه تلازم و جايز نباشد كه صورتى ( 182 ) بدون هيولى موجود