را مىشناختند از تو نمىترسيدند ، و اگر كنه ذات تو را مىدانستند هيبت و سطوت تو از نظرها برداشته مىشد ، و ليكن چون كنه قدرت تو را شناختند و كنه ذات تو را ندانستند ، پس از تو ترسيدند ، و در نزد هيبت و سطوت تو مقهور و مقلوب گرديدند ، و از اين جهت نيز در دعاى حرز يمانى كه مشهور به دعاى سيفى است فرموده است : « و لم تعلم لك مائيّه ( 173 ) و ماهيّه فتكون للاشياء المختلفة مجانسا » يعنى اگر كنه حقيقت تو معلوم مىشد ، پس با اشياء مختلفه همجنس مىشدى و كثرت تركيبى در ذات تو محقق مىشد ، و واحد به وحدت صرفه و بسيط به بساطت حقه نمىشدى متفطن باشد .
و بدانكه اگرچه از اين بيانات و تبيانات در نزد تأمل صادق وجوه عديده از جواب از اشكال مذكوره ظاهر و منكشف مىشود ، ولى از براى توضيح و تأكيد مىگوئيم :
اشاره به جواب اول از اشكال مذكور
جواب اول : آنست كه اين كلام محتمل است اينكه از قبيل « نعم العبد صهيب لو لم يخف اللّه لم يعصه » باشد « 1 » ( و مراد از غطاء ، غطاء كنه ذات باشد ، و مقصود غايت مبالغه در كلام و يقين به توحيد ذات احديت باشد ) بيانش آنست كه ترتب عدم ازدياد يقين بر عدم كشف غطا انسب و اولى است از ترتب او بر كشف غطاء و اين معنى از جملهء مسلمات و مقبولات است در نزد عامه ، و از قضاياى مشهوره است در نزد ايشان . پس مقصود از اين كلام لطيف اين است كه عدم ازدياد يقين به توحيد به همهء
هامش
( 1 ) - جمله در متن بدايع غيرمفيد معنى و جمله بين هلالين از انوار جليه نقل شد .