حق بود ، حق را مشاهده نموده باشد ، لكن نه به حسب مرتبه كنه ذات حق كه صرف حقيقت وجود و محض وجوب وجود و محيط بر هر وجود و موجود بود ، بلكه به اندازهء قبول مرآت و درجهء فعل و ظهور ، چنان كه حكيم بارع متأله يعقوب بن اسحق مترجم كلمات معلم اول فرموده است كه « ادراك المفاض عليه للمفيض به قدر الافاضه لا بمرتبة المفيض » ، پس ظهورات حق - جل و علا - تكرر او بود به جوه خود به حسب مراتب فعل خود كه شئون ذاتيه فعل او باشند ، پس به دنّو او به حسب فعل او كه لازم و
اشاره به معنى حديث عال فى دنوه و دان فى علوه
مقتضاى علوّ او بود ، بلكه از آنجا كه دنّو او حاكى بود به ذات از علوّ او عين علوّ او بود ، و ودات و موجودات امكانيّه حاصل شود ، پس حق اول - جل و علا - به وحدت ذاتيّهء خود مبدأ اعداد بود ، و اعداد و كثرت كه عين وحدات امكانيه باشند ، و وحدات امكانيّه عين وجودات امكانيّه حاصل شوند ، زيرا كه ذات او كه به عينها وحدت ذاتيهء او بود مبدأ فعل او باشد ، و وجودات امكانيه مراتب فعل او ، و از اينجا است كه در صحيفهء
اشاره به معنى لك يا الهى وحدانية العدد كه در صحيفهء سجاديه وارد است .
سجّاديه ( 166 ) عرض مىكند « لك يا الهى وحدانيّة العدد » يعنى تو را وحدانيت عدد بود ، چه وحدت ذاتيّهء او كه عين ذات او بود مبدأ اعداد ممكنات باشد ، اگرچه صحيح است نيز كه « ليس لك وحدانية العدد » چنان كه منقول بود به اين معنى كه او را وحدتى كه سارى در اعداد باشد ، و داخل در آنها مثل دخول چيزى در چيزى نبود .
از اين بيانات ظاهر شود كه شهود و عرفان سالك عارف