اشاره به اينكه ظهور حق اول از آنجا كه ظهور او بود از حد وجودش نيز مجرد باشد
بر آن ديگرى جارى و صادق بود ( 163 ) پس حاكى از حق و مظهر بالذات او ظهور او باشد از آنجا كه ظهور او بود ، نى از آنجا كه محدود باشد به حدود ، يعنى ظهور او آنگاه حاكى از او بود كه در نظر سالك مكاشف حدود او اگرچه حدّى وجودى بود ، ملغى شود ، زيرا كه حدّ بما هو حدّ از غير محدود به ذات حاكى نشود ، پس تجلى ذاتى اختصاص ظهور حق باشد به ذات و يا به صفات ، نه در مظهرى و مرآتى به حسب مرتبه يا حدّى اگرچه ظهور را مرتبهاى بود و حدّى ، زيرا كه حكم حكايت از آن جهت كه حكايت بود در حكم محكى عنه فانى و مستهلك باشد ، پس تعيّن او در نظر مكاشف ملغى بود و هرچه نمايد و او بيند تعين محكى عنه بود ، و اگر تعيّن محكى عنه از حدود مجرد باشد ، مجرد نمايد ، چه اگر محدود نمايد ، حكايت از او حكايت نكرده باشد ، لكن ظهور و نمايش را به حسب قوّت نظر و شهود و ضعف او اختلاف
اشاره به اينكه ظهور حق اول - جل و علا - با آنكه از حدود مجرد بود به آن جهت كه ظهور او باشد به اختلاف قوه و ضعف نظر و مشاهده سالك مختلف شود
شود ، و ظهور حق به ذات و صفات به عينه صدور فعل او بود ، پس ظهور او به عينه فعل او باشد زيرا كه از انحاء ظهور ، ظهور فاعل بود به فعل خود ، چنان كه ظهور شىء به صفت نيز از انحاء ظهور او بود ، پس ذات حق اول - تبارك و تعالى - به كنه منزه و مبرى بود از ظهور در اشياء بلكه فعل او ظاهر بود ، و فعل او به عينه ظهور او باشد به وجه ، و وجه او به عينه فعل او باشد