تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

اشاره به اينكه ذات واجب الوجود تعالى منزه بود از ظهور در اشياء به كنه بلكه ظاهر در اشياء و متحد در اشياء فعل او باشد .

( 164 ) به آن جهت كه فعل او بود و مأخوذ بر جهت آيتيت و آلتييت و بر وجه عكسيت و به طريق حكايتيت ، و از آنجا كه تعين امكانى و حدّ عدمى او و فقد او از جهت حكايتيت خالى بود ، نفس وجدان وجودى او كه به عينه نمايش حق بود ، در نظر سالك عارف مشاهد و منظور باشد ، و به اين جهت ملاحظهء او به عينه مشاهدهء حق بود به وجه وجه ، نه به وجه كنه ، پس مشاهدهء هر مرتبه از مراتب فعل حق اول - تبارك و تعالى - به اين اعتبار كه ذكر شد مشاهدهء حق بود . و فعل او را مراتب و درجات و مقاماتى باشد كه به حسب آن مقامات نشأت امكان و درجات هريك از آن نشأت حاصل شود ، و آن مقامات و درجات به اعتبار حدود وجوديه ، و وجدان اصل حقيقت وجود شئون ذاتيهء او و به اعتبار حدود عدميه و ماهويه شئون عرضيّهء او باشند ، و جهت حكايت از حق اول شئون ذاتيهء او را بود ، نه شئون عرضيهء

اشاره به اينكه فعل واجب الوجود شئونى ذاتيه و شئونى عرضيه بود .

او را ، و از آنجا كه شئون ذاتيّه به حسب شدت و ضعف مختلف باشند ظهور و نمايش صفات و اسماء و ذات در آن مقامات متفاوت بود ، اگرچه هريك نمايش حق اول باشد ، چنان كه خورشيد را در هريك از آينه‌هاى مختلف در صفا و كدورت نمايش ( 165 ) بود ، و هريك او را نمايد ، لكن نمايش آن آينه كه صافى بود ظاهرتر باشد ، پس از اين بيانات منكشف گرديد كه سالك عارف مكاشف چون مشاهده كند ظهورى از ظهورات حق اول - جل جلاله - را و الغا كند از نظر شهود حدّ آن ظهور را بلكه اخذ كند او را به آن جهت كه حكايت و وجه و اسم و عنوان