اشاره به اينكه مرآت در حقيقت با صورت عاكسه تصرف نكند بلكه اين تصرف در بهرى از مرائى باشد .
مشوب به حس و عقلى باشد مخلوط با وهم زيرا كه اين مطلب به نحو اطلاق و كليّت ثابت نباشد ، بلكه در بعضى چنين بود ، و در بهرى چنين نباشد ، زيرا كه پارهاى از منطبعات فاعل و موجب مرآت خود نباشد ، و در او منطبع شود نه به آن مثابت كه ذات او باشد به جمع وجوه ذات او ، بلكه در او ظاهر شود به بعضى از وجوه ذات خود ، بلكه مخالف پارهاى از وجوه ذات خود در او ظاهر شود ، پس هركه ادراك كند آن منطبع را در آن مرآت ادراك نكند او را چنان كه در ذات خود بود ، زيرا كه علت ذات و حقيقت او ( 160 ) غير علت مثال و عكس او بود در مرآت و به اختلاف علت ، معلول مختلف شود ، زيرا كه عليت و معلوليّت به ذات متضايفند ، و متضايفان متكافئند در وجود و عدد وجود و كيفيّت وجود ، و نيز وجود معلول بالذات جهت ذات او به عينها جهت ربط او بود به علت خود پس عين نسبت بود ، و نسبت به اختلاف يكى از دو طرف خود مختلف شود پس اگر علت مختلف باشد و متعدد و معلول واحد بود لازم آيد كه نسبت مختلف نباشد ، با آنكه يكى از دو طرف او مختلف بود ، و نيز هويت خاصه معلول بالذات متعين و متخصص نشود مگر بخصوص اقتضائى كه عين ذات علت تامه بالذات او بود و الّا از ترتب معلولى خاص بر علتى مخصوص ترجح بلامرجح لازم آيد ، و چون چنين باشد عكس و صورت ظاهره در مرآت وجه نازل حقيقت عاكسه ، و مرتبهء تنزل ذو الصورت مىشود تا لازم باشد كه به همه جهت با او مطابق بود ، پس مرايا را اثر مخالفتى در منطبع و