او متحد شوند و حال آنكه بطلان اين معنى در نظر اولياء حكمت الهى در نهايت بداهت بود زيرا كه غايت ان اشياء كه در بدايات وجودند ، و از نشأه حركات و متحركات خارجند ، در مرتبهء ذوات آنها باشد ، و جعل آنها به عينه جعل غايت آنها بود ، و نزول ذات منزه واجب الوجود به مرتبهء امكان محال بود ، و در ممكنات سارى نباشد ، چنان كه بعضى از جهال كه خود را به ارباب ذوق نسبت دهند ، و به متصوفه معروف باشند توهم كردهاند ، و غايت آن اشياء كه نهايات وجودند ، و نشأة آنها نشأة حركات و متحركات بود بر حركات آنها مترتب و از براى آنها حادث شود ، و ترتب شىء به شىء و حدوث شىء از براى شىء ديگر منافى وجوب وجود بود ، و از اينان عجب باشد كه حكما را به دقايق فلسفيه نسبت دهند ، و حكمت الهى را ادق علوم دانند ( 159 ) و با اينكه چنين دانند پارهاى از مطالب كه بطلان آنها نزد عاميان نيز بديهى بود ، به ايشان نسبت دهند . و هل هذا الّا تهافت فى الكلام ،
« بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ »
بلكه مقصود حكماى الهيين از اين مطلب مفاد هو الاول و الاخر باشد ، و بيان اين مطلب محتاج بود به بسطى از كلام كه مناسب اين مقام باشد .
بديعة الهيّه فى كلمة عرفانيه :
بدانكه آنچه مستقر بود در اذواق جمهور ارباب ذوق و مدارك عامه اصحاب عقل ، كه مرآت معنوى باشد يا حسّى در آن حقيقت يا صورت كه در او منطبع بود مؤثر باشد ، زيرا كه در بعضى مرايا منطبع طويل نمايد با آنكه آن منطبع خود مستدير بود ، و در بهرى كبير نمايد ، با آنكه او در اصل صغير باشد ، ذوقى باشد