اشاره به اينكه قول ظاهربين كه واجب الوجود تعالى مباشر تحريك اجسام بود بدون وسايط از اعمال ملائكه و قواى طبيعيه و طبايع قولى باطل و الحاد و زندقه باشد .
اولى در شدت متناهى باشد ، و حال آنكه به فرض غيرمتناهى بود و از اينجا ظاهر شود كه توهم ظاهريين كه به اشاعره معروفند كه واجب الوجود - تبارك و تعالى - به ذات مقدس خود بدون وسايط از عمال و موكلين از ملائكه و طبايع و قواى متعلقه به طبايع آلات عمال موكلينند مباشر تحريك بلكه حركت اجسام متحركه بود ، توهمى فاسد و قولى كاسد ، و مذهبى سخيف ، بلكه الحادى صريح و زندقهء فضيح باشد ، زيرا كه هر حركت قطعيه از آنجا كه ملازم زمانى بود بلكه راسم او و زمان مقدار حركت بلكه حركت متقدره بود سريعتر از او كه ملازم زمانى كمتر از زمان اول باشد متصور بود . پس قوهاى كه حركت سريعتر از او صادر شود شديدتر بود از قوهاى كه حركت اولى كه نسبت به اين حركت بطئيه باشد ، از او صادر بود ، و چون بر اين مذهب واجب الوجود - تبارك و تعالى - ( 150 ) به نفس ذات مقدس خود مباشر آن حركت بود ، پس مبدأ آن حركت در مرتبهء ذات مقدس او باشد لازم آيد كه وجودى شديدتر از وجود مقدس او بود ، تعالى عمّا يقول الظالمون علوا كبيرا .
اشاره به اينكه در ميان مفيض بالذات و مفاض بالذات مناسبتى تامه لازم باشد .
اگر گوئى : اينان كه واجب الوجود - جل جلاله - را فاعل بالقصد دانند ، و ارادهء او را زايد بر ذات او مبدأ افعال در نزد اينان ذات به واسطهء اراده بود ، پس مبدأ قريب اراده بود ، و اراده زايد بر ذات لازم نباشد كه به شدت غيرمتناهى بود .
گوئيم : قيام ارادهء زايد بر ذات مقدس او يا قيام انفعالى بود يا صدورى ، در صورت اولى لازم آيد كه ذات مقدس واجب