اسما و اسم جامع بود ، و مفاد و مفهوم او ذات مستجمعهء جميع صفات و كمالات باشد ، خواه صفات ذاتيه باشند ، خواه صفات فعليه ، و صفات فعليه بر وجه اطلاق در اسم اللّه معتبرند ، نه بر وجه تقيّد ، يعنى فياضيت مطلقه و رازقيت مطلقه و غيرمحدود از صفات فعليه بود ، و داخل در مفهوم اسم اللّه و خصوصيات غيرحادثه ، و حادثه از جهت نزول فيض و يا از جهت حدوث متعلق حاصل شود ، و فيض على الاطلاق فعل حق اول بود ، و از آنجا كه مطلق در جميع مراتب مقيدات با قيود مجتمع باشد ، بلكه متحد ، جملهء ممكنات مفاض و مخلوق حق اول باشند بر وجه حقيقت بىشوب مجاز .
و بالجمله اجماع مليين قايم باشد بر حدوث ما سوى اللّه به اين معنى كه ما سوى اللّه موجود نبود ، موجود شد به ايجاد واجب الوجود ، و ذات او و صفات او و اسماء او در افق زمان نباشند ، و الّا لازم آيد كه عنوانات اسماء و مبادى آن اسماء حادث باشند به حدوث زمانى ، و حدوث مبادى اسماء به حسب زمان ملازم تجدد ذات واجب الوجود - جل و علا - بود تعالى عن ذلك علوا كبيرا . بالجمله حق حقيق به اذعان و تصديق در مسئله حدوث اين بود كه هرچه ما سوى اللّه تعالى بود حادث باشد ، به اين معنى كه نبود و موجود شد ، و اين كليّه كبرى معتقدى است حق اگرچه در صغرى اختلافى بود .
و بهرى گويند كه عالم منحصر باشد ( 143 ) به عالمى كه ما در اوئيم و به حركت جوهريهء عالم معتقد نباشند ، و حدوث و عالم را زمانى دانند ، به اين معنى كه ظرف عدم سابق بر وجود عالم را زمان دانند لكن زمانى موهوم ، و ندانند كه اگر زمان موهوم بود ، عالم در وهم حادث زمانى باشد نه در واقع ، پس در واقع قديم بود .
و بهرى گويند كه اين عالم موجود حادث باشد به حدوث دهرى ، به اين معنى كه ظرف عدم سابق بر وجود او دهر بود ، و اين مطلب نيز ملازم قدم بود ، زيرا كه دهر ثابت باشد ، و مجامع با عالم و علت عالم ، پس عدم عالم در مرتبهء دهر عدم معلول بود در مرتبهء علت ، و اين معنى در صورت قدم علت و معلول نيز صادق باشد ، متفطن باش .
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص١٣٤