متحرك بالذات نفس حركت بود ، و حركت مقوم زمان زيرا كه زمان مقدار حركت باشد ، و اضافه مقدار به حركت اضافهء صفت به موصوف بود و مقدار الحركة به معنى حركت متقدره باشد ، و اين مقدار اعم بود از متناهى و غيرمتناهى ، و هردو را شامل باشد و زمان را بدايتى وجودى بود ، نه زمانى و الّا هر فردى از زمان در تحت ( 141 ) و افق زمانى ديگر خواهد بود ، و از اينجا لازم آيد كه از منهء غيرمتناهيهء مترتبه كه به وجود زمانى كه لايق آنها و درخور آنها بود مجتمع باشند ، و براهين محكمه بر بطلان تالى قائم باشد ، و بطلان او متفق عليه حكما و متكلمين بود ، چه متكلمان نيز ترتب امور مجتمعه را باطل دانند ، پس زمان را بدايتى زمانى نبود ، بلكه بدايتى وجودى بود ، يعنى مقدم بود بر او وجودى كه به او زمان موجود شود ، پس اگر زمانى عرضى بود چون مقدار حركت دوريّه فلك الافلاك مسبوق باشد به حركتى ذاتيه جوهريه كه مقدار او زمانى جوهرى بود ، و اگر زمانى جوهرى باشد مسبوق باشد به وجودى دهرى كه فعل حق اول - جل جلاله - باشد كه مبدأ صفات اضافيه بود ، بلكه به حسب واقع و حقيقت عين آن صفات باشد ، و نسبت زمان جوهرى به زمان عرضى همچون نسبت حركت جوهريه به حركت عرضيه باشد ، و نسبت حركت جوهريه به حركت عرضيه همچون نسبت جسم طبيعى به جسم تعليمى بود اين جمله به وجودى واحد موجود باشند ، و فرق به حسب تقدم و تأخر در مرتبه و اطلاق متقدم از تحدد و تقيد متأخر باشد ، و هر متقدم به جمع نزديكتر بود و هر متأخر دور تر ، و لهذا زمان عرضى و حركت عرضيه را فرق محض و نشر صرف باشد ، و زمان جوهرى و حركت جوهريه را فرقى بود با جمع و نشرى باشد با حشر . و صفات حادثه ، چنان كه ( 142 ) مقتضاى براهين قاطعه عقليّه و مدلول عليه اخبار كثيره بود ، واجب الوجود - جل جلاله - را لايق نباشد ، و صفات فعليه چنان كه عنوانات اسماء ذاتيه و صفات ذاتيه از مفهوم اسم اللّه خارج نباشند زيرا كه اسم اللّه امام الائمه
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 133
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص١٣٣