تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
باشد - و اين معنى ملازم باشد با اينكه آن عدم با وجود آن شىء در واقع و نظام وجود جمع شود - حدوث ذاتى بود ، و اين معنى وجودات جملهء موجودات ممكنه را شامل باشد خواه ذو المهية باشند ، و خواه نباشند چنان كه حق حقيق به تصديق آن بود كه

اشاره به اينكه نفس را و آنچه فوق نفس بود ماهيت مقابل وجود نباشد .

حكيم بارع متأله شيخ اشراقيين - قدس سره - مىفرمايد كه « النفس و ما فوقها وجودات صرفه و انيّات محضه » و نگارندهء اين حروف را در اين مطلب برهانى خاص بود ، و كلام حكيم بارع استاد محققين و رئس مشائين و تابعين او كه فرموده‌اند « كل معلول ذو ماهية » مسلم نباشد ، بلكه مخالف برهان بود ، پس تفسير حدوث ذاتى به مسبوقيت وجود به ليسيّت ذاتيه كه امكان ذاتى ماهوى باشد جميع حوادث ذاتيه را شامل نباشد ، بالجمله حدوث و قدم صفت وجود بود ، نه ماهيت و عدم ، مگر به عرض وجود و هر عالم موجود از آنجا كه وجود او مسبوق بود به وجود عالمى ديگر وجود او مسبوق باشد به عدمى زمانى ، يعنى عدمى كه ظرف او وجودى زمانى بود نه وجودى دهرى ، و وجود آن عالم نيز مسبوق باشد به وجود عالمى ديگر و هكذا . اگر گوئى : تمام عوالم غيرمتناهيه يعنى ( 137 ) مجموع من حيث المجموع آن عوالم ، ما سوى اللّه بود و به عالمى ديگر مسبوق نباشد ، و الّا خلاف فرض لازم آيد ، زيرا كه مفروض مجموع من حيث المجموع عوالم غيرمتناهيه بود كه عالمى از او خارج ، و از اعتبار مجموع بيرون نباشد ، پس لازم آيد كه فردى از ما سوى اللّه قديم باشد ، يعنى مسبوق نباشد به عدمى كه ظرف او وجودى