تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
ناقصاتند ، شوقى فطرى ذاتى حاصل باشد ، چنان كه مستكفيات را بتامّات به شوقى ذاتى از فرق به جمع ، و از بسط به قبض و از تفصيل به اجمال و از نشر به حشر متبدل شود به ارض نزولى ملكوتى مكافى گردد و همچنين از ارض ملكوتى صعودى به طلب

اشاره به اينكه عالم به حسب ايجاد و اعداد و دنيا و آخرت و صعود و نزول در نفس خود دور زند الى ما شاء اللّه .

ذاتى اقتضائى ارضى ديگر ناسوتى حاصل شود كه به شوقى ذاتى از نقص به كمال ، و از نشأة ناسوت به نشأة ملكوت ، و از فرق به جمع رود ، و ارضى ملكوتى صعودى ديگر حاصل شود ، و هكذا الى ما شاء الله . پس وجود ارضى با بقاى اصل ذات از جهت ايجاب عالى نسبت به دانى و شوق دانى نسبت به عالى متبدل شود ، و از

اشاره به مبانى لطيف در تفسير قول خداوند تعالى يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ

ملكوت به ناسوت و از ناسوت به ملكوت رود « 1 » و هكذا ، و كلام مجيد الهى كه مىفرمايد :
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ .
هر دو قسم را شامل بود ، و همين بيان در سماوات نيز جارى شود ، و از اين جهت بعد از اين كلام مىفرمايد : و السموات يعنى و السموات غير السموات ، و كلام خداوند بعد از اين دو كلام ، و
بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
منافى اين شمول نباشد ، زيرا كه بروز نيز هردو قسم را شامل بود ، زيرا كه نزول ملكوت به ناسوت بروز جمع در فرق باشد ، و صعود ناسوت به ملكوت بروز فرق در جمع ( 135 ) و هريك از اين دو للّه بود زيرا جمع و فرق هردو به افاضه و ايجاد حق اول باشد ، و مفاض بالذات به ذات به مفيض بالذات مرتبط باشد . پس حق اول فياض را فيض و فضل دايم باشد ، و دست فضل و دست عدل او نزولا و صعودا هردو باز و مبسوط .
هامش
( 1 ) - ب و ج رود ندارد .