تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

اشاره به اينكه هيچ ممكن را صفت خالقيت به معنى موجديت ممكن نباشد بلكه خالقيت به اين معنى به واجب الوجود منحصر باشد .

جارى نباشد ، چه قاعده در امكان اشرف و ممكن اشرف جارى بود ، و بالاتر از فيض منبسط وجوديكه واسطه بود ميان واجب الوجود و فيض منبسط معقول نباشد ، و به امكان عام ممكن نبود ؛ زيرا كه آن وجود اگر ممكن باشد فيض منبسط فعل اطلاقى و حق مخلوق « 1 » ، و تعين اول او صادر اول نباشد ، هذا خلف ، و اگر واجب باشد . پس اگر به ذات مرتبط به

اشاره به اينكه وجودات طويلهء ممكنات به وجود واحد موجودند و آن وجود واحد فعل واجب الوجود بود .

واجب الوجود نبود ، علاوه بر آنكه تعدد واجب الوجود لازم آيد . واسطه ميان واجب الوجود ، و فيض منبسط نباشد ، هذا خلف و اگر به ذات به واجب الوجود مرتبط باشد واجب الوجود نبود ، هذا خلف . پس جميع آحاد سلسلهء طوليه در نزول به وجود واحد موجود باشند ، چنان كه در سلسلهء صعود وجود نيز از آنجا كه به وجهى بر يكديگر حمل شوند ، و حمل ملازم اتحاد ( 133 ) در وجود بود به وجود واحد موجود باشند ، علاوه بر آنكه همان بيان كه در امكان اشرف و سلسلهء نزول مذكور شد در امكان اخسّ و سلسلهء صعود وجود نيز جارى شود ، بلكه چنان كه مراتب در صعود وجود به وجهى بر يكديگر حمل شوند ، در نزول وجود نيز به همان وجه بر يكديگر حمل شوند ، چنان كه بر عارف به قواعد كليهء الهيه مخفى نباشد . پس دايرهء وجود امكانى به وجهى به وجود واحد كه فعل اطلاقى بود ، موجود باشند و چون چنين باشد و ايجاد هر موجد بالذات عين وجود او بود ، يك ايجاد و بيش نباشد ، و او فعل اطلاقى ، و فيض مطلق حق اول باشد ، و هر اقتضا كه در هر
هامش
( 1 ) - ب و ج و چا « مخلوق به »