به صفات ذاتيه كه عين ذاتند - حادث باشند به حدوث زمانى و حدوث زمانى صفت و فعل و عنوانات و مفاهيم صادقه بر ذات معنون ملازم قوه و استعداد بود در ذات موصوف و فاعل و معنون و قوه و استعداد ملازم تركيب ( 127 ) و چون از قوه به فعل آيد حركت حاصل شود در ذات او ، و حركت ملازم زمان بود ، پس
اشاره به اينكه تجدد صفت و عرض بر موصوف و موضوع ملازم تجدد ذاتى موصوف و موضوع باشد
لازم آيد كه ذات حق تعالى ، در افق زمان بود و متجدد بالذات ، زيرا كه تجدد ذاتى صفت و عرض ملازم تجدد ذاتى موصوف و موضوع باشد ، زيرا كه صفت و عرض تابع موصوف و موضوع بود ، پس چون حركت متجدد بالذات بود ، لازم باشد كه موصوف و موضوع او نيز بالذات متجدد باشد ، تا هر مرتبه از مراتب متجددهء او بر مرتبهاى از مراتب متجددهء موصوف او - كه بالذات با آن مرتبه از حركت مناسب باشد - مترتب شود ، و بزوال او زايل گردد ، زيرا كه اگر موصوف او ثابت بود ، لازم آيد كه معلول در وجود از علت تخلف كند و علت از معلول در زوال ، پس قول به حدوث زمانى ما سوى اللّه ملازم نبود با حدوث صفت خالقيت از براى حق غنى بسيط ثابت ، چنان كه بعضى از آنان كه از قواعد حقّهء علم الهى عاريند ، و از اطلاع بر اخبار وارده از معصومين - عليهم السلام - خالى ، گمان كنند كه چون اجماع ملل قائم بود بر حدوث زمانى عالم ، بايد كه حق - جل و علا - در ازل ، يعنى وجودى بىابتدا كه او را بود ، خالق و فياض نباشد ، و بعد متصف شود به خالقيت عالم ، و ندانند كه اين قول ملازم نفى واجب الوجود باشد و اگر نيك تأمل كنند ، شايد بدانند كه اين