او بود و صفت او ، ثابت و دائم باشد ، زيرا كه حدوث صفت ملازم تركيب موصوف ، از فوه و فعل و حدوث ذاتى ، بلكه حدوث زمانى او بود ، چنان كه در اخبار كثيره به اين معنى تصريح فرمودهاند ، و هم به حسب مدّت و عدّت غيرمتناهى باشد ، زيرا
اشاره به اينكه فعل مطلق حق اول تعالى به مدت و عدت متناهى بود
كه تناهى فعل به حسب مدّت و عدّت ملازم تناهى فاعل بالذات باشد به حسب مدّت و عدّت . چنان كه ( 126 ) امير المؤمنين و امام موحدين - عليه سلام الله و ملائكته اجمعين - در خطبهء توحيد
اشاره به اينكه دوام فيض ملازم دوام مفاض نباشد
مىفرمايد : « ليس لصفته حدّ محدود و لا نعت موجود و لا اجل ممدود » . لكن از ثبوت و ثبات خالقيت و فياضيت لازم نباشد كه مخلوق و مفاض نيز ثابت و دائم بود ، بلكه هرچه ما سوى اللّه باشد ، حادث باشد به حدوث زمانى ، چنان كه حادث بود به حدوث ذاتى ، چنان كه اجماع مسلمين بود ، بلكه از آنجا كه ملل حقّه را در اصول عقايد اختلافى نبود ، اجماع مسلمين كاشف باشد از اجماع ساير ملل حقّه ، لكن اجماع بر حدوث ما سوى اللّه منعقد باشد و اللّه عبارت از ذات فقط نباشد ، بلكه عبارت بود از ذات مستجمعهء جميع صفات ، و منظور از استجماع صفات استجماع صفات اضافيهء فعليّه بود ، نه صفات ذاتيه ، چه اعتبار ذات در استجماع آنها كافى بود ، و قيد استجماع لغو و بىفايده باشد ، و اگر اجماع بر حدوث ما سوى الذات قايم بود ، لازم آيد كه صفات واجب الوجود - كه خارجند از ذات او ، و به صفات اضافيّه فعليه معروفند - ، و هم عنوانات اسماء ذاتيه - كه - از سنخ مفاهيم و ماهياتند ، و حاكيند از ذات به اعتبار اتّصاف ذات