معدوم مطلق نباشد ، و ملازم فقدان او بود به وجهى تا تحصيل حاصل لازم نيايد پس آنان كه در بداياتند واجد معرفت حق اولند - تعالى - به نهج جمع و بساطت و طالب معرفت او باشند ، به نحو فرق و بسط ، خواهى بگو واجدند به نحو نزول و اقتضا ، و طالبند به طلبى كه نفس اقتضاى حصول معرفت باشد ، در مرتبهء ديگر از مراتب نزول كه انزل بود از آن مرتبه و جهت فرق در او اتم باشد ، لكن ( 125 ) حصولى به نحو ثبات و يا حصول معرفت در مرتبهاى از مراتب صعود به نحو قوه و استعداد اولا ، و فعليّت و تحصّل ثانيا ، و آنان كه در نهاياتند واجدند او را اولا به نحو قوه و نقص و ضعف ، طالبند حصول او را به نحو فعليت و به طور كمال و شدت .
بديعة تقديسيه فى كلمة تنزيهيّه
اشاره به اينكه چنان كه محبت ذاتيهء حق اول تم صرف محبت و غيرمتناهى بود به شدت و عدت و مدت محبوب او نيز به حسب مدت و عدت و شدت غير متناهى باشد
از اين بيانات منكشف گرديد كه محبت حق اول - جلّ و علا - عين ذات او باشد ، و از آنجا كه ذات او صرف وجود بود ، محبت او به معروفيت ذات نيز صرف محبت بود ، و محبت صرف اگر به محبوبى محدود به حدّى مدّى يا عدّى متعلق شود ، لازم آيد كه محبت صرف نباشد ، بلكه به حسب مدّه يا عدّه متناهى باشد ، چنان كه اگر معلومات او متناهى بود ، علم او صرف علم نباشد ، بلكه محدود بود برحسب تناهى معلومات ، و چون اقتضاى ذاتى كه عين ذات او باشد ، و صرف اقتضا بود ، مقتضاى غيرمتناهى به عدّت و مدّت طلب كند ، و الّا لازم آيد كه اقتضاى صرف ، و صرف اقتضا نباشد . پس خالقيت او كه در مرتبهء فعل