تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ » .
و كلمهء « لكى أعرف » اشاره به غايت خلق و ايجاد باشد ، پس هريك از اشياء امرى باشد يا خلقى ، غايت وجود او معرفت حق اول - جل جلاله - باشد ، خواه در مرتبهء ذات او بود يا مترتب بر ذات او ، و از آنجا كه محبّت حق - جل و علا - عرفان و معروفيت خود را ذاتى بود ، يعنى در مرتبهء ذات او باشد ، فعل او

اشاره به اينكه همهء موجودات به اندازهء عارف به حق اول - جل جلاله - باشند و طالب و شايق قرب او

بر وجه اطلاق كه تمام مظهر ( 124 ) و مظهر تام او باشد آن محبت را بر وجه نزول چنان كه لايق به ذات او باشد واجد بود ، و فعل اطلاقى سارى در همهء اشياء باشد ، پس همه اشياء به ذات و فطرت ، واجد و عاشق و يا طالب معرفت حق باشند ، و شايق عرفان اسماء و صفات او نه در مرتبهء اسماء و صفات ذاتيّهء او ، - تعالى عن ذلك علوا كبيرا - بلكه در مرتبهء خود به اندازهء حوصله خود و به درجه و مقام وجود خود « ادراك المفاض عليه للمفيض به قدر الافاضة لا بمرتبة المفيض »
من نيم جنس شهنشه دور از او * ليك دارم از تجلى نور از او

اشاره به اينكه موجودات چه در بدايات باشند چه در نهايات به وجهى واجد معرفت حق اول جل و علا باشند و به وجهى شايق

و چون طلب فطرى بود و شوق جبلّى ، پس هر وجود ثابت باشد ، يا متجدد نزولى بود يا صعودى بايد در مرتبهء ذات خود واجد بود ، مرتبه‌اى از مراتب معرفت را تا مرتبهء ديگر را طلب و شايق باشد ، خواه طلب و شوق به نهج اقتضا بود ، چنان كه در بدايات يا بطور استعداد ، چنان كه در نهايات ، زيرا كه طلب و شوق ملازم وجدان مطلوب و مشتاق اليه بود ، به وجهى تا طالب