و كيف رأيته ؟ قال عليه السلام : [ ويلك ] لا تدركه العيون بمشاهدة الابصار و لكن راته القلوب بحقائق الإيمان « 1 » . و بر عارف بصير مخفى نبود كه منظور از حقيقت إيمان بصيرت قلبيّه بود كه ثمرة عبادات ظاهريّه و مجاهدات معنويه نفسانيه باشد . فرقهء اول و دوم از اين متشرعين به صراحت مجسمهاند ، و خداوند - جل و علا - را به صورت انسانى دانند ، و در تعيين و تصوير صورت او دو فرقه شدهاند ، بعضى گويند جوانى نيكورو و سادهرو بود ، و بهرى گويند پيرى ريش سفيد باشد مذهب اين طايفه در مسئلهء امتناع ادراك واجب الوجود بالذات به كنه ذات اين باشد ، و در مسئلهء اراده به ارادهء جزافيّه قائلند ، و در مسئلهء جبر و تفويض به جبر ، و ترجيح بلا مرجح را جايز دانند ، و ظواهر كتاب و سنت را در باب عقايد و معارف حجت دانند ، و به حال خود باقى گذارند ، و تأويل نكنند ، و بر اماميّه در تأويل بعضى آيات و اخبار كه مدلولات ظاهريّه آنها فاسد باشد ، تشنيع كنند ، و ( استوى ) را در آيه شريفه :
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
« 2 » . و يد را در قول خداوند
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
( 107 ) بر استواى جسمانى و يدلحمى حمل كنند ، و هكذا اقوالى ديگر دارند ، و جميع عقايد دين مبين را ضايع كردهاند ، و هنوز گويند كه متشرع مائيم ، و انتساب به شرع مخصوص ما بود ، و خود را مرجع انام و مقتدى الاسلام دانند ، عجب باشد ، با آنكه ظواهر را به حال خود گذارند ، كلام خداوند :
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ »
را به حال خود نگذاشتهاند ، و به جواز رؤيت حق - جل و علا - قائل شدهاند . عصمنا اللّه و اخواننا المؤمنين من اصولهم و عقايد هم و فروعهم و مفاسدهم .
هامش
( 1 ) - توحيد صدوق ص 109 كلمات ميان ناخن از متن صدوق مىباشد .
( 2 ) - طه 5