لطافت نباشد .
بديعة عرفانية فى كلمة برهانية :
اشاره به مثل ادراك واجب الوجود - تعالى به وجه به علم حضورى ارتسامى
آنچه ذكر كرديم در ادراك ذات حق يگانه به وجه كنه بود ، و اما ادراك او به وجه وجه ، پس از براى غير خداوند ممكن بود كه ادراك كند او را به وجهى از وجوه او ، يعنى آيتى از آيات او ، هم به علم حصولى ارتسامى ، و هم به علم حضورى اشراقى ، اول به اعتبار حصول عنوانى از عنوانات حاصله در اذهان كه حاكيند از او - جل و علا - ، مثل عنوانات اسماء و صفاتيكه مناسب و لايق جمال و جلال و كبرياء و عظمت و تنزه و تقدس او باشد از شوائب امكان ، و لوازم حدثان ، يعنى ملازم تحديد و تقييد و نقص و قصور وجود او نباشد ، بلكه ملازم صرافت ذات او در وجود و كمالات وجود باشند ، و دوم به اعتبار اينكه جميع وجودات محدودهء ممكنات به آن جهت كه محدودند ( 109 ) آثار فعل مبدأ اول باشند ، و فعل اطلاقى او - كه فيض منبسط او بود به نفس ذات بدون حيثيتى تقييديه - به او مرتبط بود . چنان كه جهت ذاتش به عينها جهت ربط ، بلكه مجرد معنى حرفى وجودى بود ، و مشاهدهء ربط بما هو ربط از مشاهده مرتبط اليه منفك نشود ، و اين معنى ملازم نباشد با انتقال از مرتبهء ذات ربط به مرتبهء ذات مرتبط اليه زيرا كه مرتبط اليه اگر مبدأ وجود بود ، مشاهدهء او در مقام ذات او محال باشد ، بلكه چون اين ربط ربطى وجودى بود ، و ربط وجودى ربط مجعول بالذات به جاعل بالذات ظهور حقيقت جاعل بالذات بود