تفريد و آئين بود ، سه فرقه شدهاند ، فرقهاى گويند : خداوند - تعالى عمّا يقول الظالمون علوا كبيرا - در نشأة دنيا نيز ديده مىشود به همين ديده كه مبصرات محسوس شوند ، فرقهء ديگر گويند : كه ديده شود ، لكن در آخرت لكن از آنجا كه اشاعره آخرت را عود روح دانند به بدن در نشأه دنيا ، و معاد را قطعهاى از دنيا دانند اين فرقه با فرقهء اولى چندان فرقى در اين باب ندارند ، چه هردو فرقه رؤيت را در دنيا دانند و در نشأه محسوسه به حواس دنيويه ، لكن فرقهء دوم او را به قطعهء خاص از زمان دنيوى مخصوص كنند ، و فرقهء ديگر گويند : كه ديده مىشود لكن نه به اين ديده ، و قول اين فرقه را محمل صحيحى
اشاره به توجيهى از براى قول بعضى از اشاعره كه قايل شدهاند به جواز رؤيت واجب الوجود
بود اگر توجيه « القول بما لا يرضى به صاحبه بل لا يفهمه » نباشد و آن محمل چنين بود كه منظور قائل ، رؤيت كنه ذات اقدس نباشد ، بلكه رؤيت آيات و مجالى و مرائى و مظاهر بود به حسب ظهورات اسماء و صفات ذاتيه به وجه نزول در مظاهر شئونات ذاتيهء فعل اطلاقى حق اول - جل و علا - كه به فيض مقدس ، و حق ثانى و حق مخلوق به معروف باشد ، چه ديدهء باطن عكوس اسماء و تجليات صفات حق اول را در مرائى وجودات امكانى از آنجا كه وجودند مشاهده تواند كرد ، چنان كه معدن علوم ربّانى و تمام مظهر اسماء و صفات سبحانى ( 106 ) كه مراد از كلام جامع : « تخلقو باخلاق اللّه » بود ، در جواب سائلى كه عرض كرده است : « هل رايت ربّك » . [ حين عبدته ] ؟ فرموده است : ويلك ما كنت اعبد ربّا لم اره ، قال