و لنعم ما قيل :
اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من ( 100 ) و تمثيل من
اگرچه در واقع هويت مطلقه را مراتب باشد ، و در دار وجود هم حق بود ، و هم خلق ، هم واجب باشد و هم ممكن ، و هم به ظاهريت تنها متصف نباشد ، بلكه به باطنيّت نيز متصف بود ، بلكه چون باطن بود ظاهر باشد ، و ظهور « 1 » ذات او و صفات او در مقام بطون ذات او به نحو جمع و اجمال و وحدت و بساطت اتم و اكمل باشد از آن ظهورات در مظاهر افعال او : به نحو فرق و تفصيل و كثرت ، و از آنجا كه ظهور او به اسمى از اسماء او در مظاهر ، به آن جهت كه ظهور او بود ، رابطهء حرفيت و جهت ذاتش به عنها جهت آيتيّت و حكايتيت بود ، و هر حكايت به آن جهت كه حكايت باشد ، حكم او ملغى و در نظر اعتبار و شهور مشاهد از تحدد و تعينى كه او را در مرتبهء ذات بود ، معرّى باشد ، و جز محكى عنه را در نظر شهود ننمايد ، و جز او را در مرآت حكايت نمايشى نباشد ، پس در عين ظهور فرقى بطون جمعى نمايد ، چنان كه در عين بطون جمعى جميع ظهورات نه به آن نهج كه ظهورات امكانيند ، بلكه به آن نهج كه لايق به ذات مقدّسه از جميع شوائب امكان بود بهطور وحدت و جمع ، و صرافت و وجوب وجود موجود باشند ، پس بطون او جهت جمع ظهورات غيرمحصورهء او بود . « يا من خفى من فرط ظهوره » و ظهور او جهت فرق بطون او باشد .
در هرچه بنگرم تو نمودار بودهاى * اى نانموده رخ تو چه بسيار بودهاى
و از مشكوة ( 101 ) ولايت وارد شده است به اين مضمون : « عال فى دنوّه و دان فى
هامش
( 1 ) - ج و چا : ظهورات