تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
ولايت صادر بود ، حدّى وجودى امكانى ( 98 ) باشد كه عين وجود ادراكى قوهء عاقله ، و وجود ابصارى و شهودى قلب بود ، و اين حد وجودى ملازم حدّى عدمى بود كه عبارت باشد از فقد وجود عقلى و قلبى مراتبى ديگر وجودى را كه در قوت و شدت وجود از وجود عقلى و قلبى اتم و اكمل باشند . و اين فقد ملازم بود محاط بودن آن در وجود را نسبت به ديگر وجودات كه در وجود ، و كمالات وجود از آن دو وجود اتم و اكمل باشند ، و از

اشاره به اينكه واجب الوجود را مكافئى و كفوى ممكن نباشد

آنجا كه واجب الوجود بالذات و للذات از جميع حدود امكانى وجودى باشند يا عدمى ، منزه و مبرى بود ، هيچ محدودى او را مكافى نبود ، چه جاى احاطه به او . و حال آنكه به سمع و بصر ، و آخريت و ظاهريت و مصوريّت متصف بود و اتصاف به اين امور افهام جمهور را موهم باشد كه او را مكافى بود ، چه سمع و بصر در انظار جمهور مخصوص بود به بعضى از محسوسات كه به قوهء سامعه و باصره مدرك شوند ، و ظاهريت و آخريت و مصوريت نيز در اوهام اينان دليل بر تكافو باشد ، لكن از آنجا كه آخريت ، آخريت مطلقه بود و به آخريت تنها متصف نباشد ، بلكه به اوليت مطلقه نيز متصف بود ، بلكه چون اول بود آخر باشد ، چه اوليت مطلقهء او برهان بر آخريت مطلقهء او بود ، بلكه آخر بود به نفس اوليت و اول باشد به عين آخريت ، زيرا كه فاعل هر شى به عينه ( 99 ) غايت او باشد . پس مبدأ اول - تبارك و تعالى - هم اول بود ، هم آخر ، بدون اختلاف حيثيت و
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 92 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)