تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
بر او ، و چون سلسله در صورت دور نيز غيرمتناهى باشد زيرا كه دور مستلزم تسلسل باشد ، لازم آيد كه مقدّم اين شرطيت كه ملازم اين تعليق بود ، در هيچ مرتبه متحقق نشود ، تا از وضع مقدّم وضع تالى لازم آيد . پس در هر « 1 » مرتبه‌اى از مراتب وسايط بايد واسطهء به ذات حاضر باشد ( 95 ) تا به واسطهء حضور او ذو الواسطه نيز به عرض حاضر شود ، و آنچه به صورت عينيهء خارجيه و به علم حضورى به تمام ذات به ذات حاضر نبود ، و به واسطه حاضر باشد ، كنه تمام ذات او به حسب صورت عينيه و مرتبه و مقام او در نظام وجود در نزد عالم حاضر نباشد ، بلكه وجهى كه از او حاكى بود ، حاضر باشد ، خواه مقام آن وجه ، به حسب نظام وجود ، از مقام او عالى بود ، چون علم جاعل بالذات به مجعول بالذات ، در مقام علم او به ذات خود ، به نحو اعلى و به صورت جمع به علم حضورى اشراقى چنان كه مقتضاى كثرت در وحدت بود ، و خواه نازل همچون علم مفاض بالذات به مفيض بالذات در مقام علم او به ذات خود به علم حضورى اشراقى به اندازهء افاضت مفيض بالذات بر او ، چنان كه مقتضاى وحدت در كثرت باشد . پس در انكشاف كنه حقيقت صورت عينيهء هر شىء به علم حضورى اشراقى ، بايد آن شىء به كنه حقيقت به حسب صورت عينيهء خارجيه در نزد عالم حاضر بود ، و جهت تمام ذاتش به عينها جهت انكشاف ، و حضور در نزد عالم باشد ، و اين معنى به دو صورت متصور شود : يكى آنكه ذات عالم عين ذات معلوم بود ، مثل علم نفس به علم حضورى اشراقى به ذات عينيهء خارجيه خود ، و علم مفارقات عقليّه به ذوات خارجيّهء خود . دوّم : آنكه عالم محيط بود به كنه حقيقت معلوم ، به آنجهت كه معلوم باشد ، مثل علم فاعل تام به مفعول ، و جاعل بالذات به مجعول بالذات .
هامش
( 1 ) - هر در الف اضافه شده
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 89 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)