تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
پس اگر كنه حقيقت واجب الوجود از براى غير او معلوم شود ، به اين نحو ( 96 ) از علم ، لازم باشد كه آن غير محيط بود به احاطهء ذاتيهء وجوديّه به مبدأ هر وجود و موجود - كه در بيانات گذشته معلوم شد كه صرف وجود ، و صرف كمالات وجود ، « * » و در شدت وجود ، و كمالات وجود ، تام بلكه فوق التمام و غيرمتناهى بلكه فوق غيرمتناهى بود به عدهء غيرمتناهيه ، و از آنجا ، كه جهت تمام ذات او كه عين وجود او باشد و عين صورت عينيهء او ، به ذات - حاضر از براى آن غير باشد ، و هر حاضر بالذات از براى غير ، به نحو مذكور ، مرتبط بالذات به آن غير بود و هر مرتبط بالذات عين ربط ، لازم آيد كه تمام ذات او عين ربط به غير باشد ، با آنكه مبدأ هر وجود و موجود بود ، و در وجود و كمالات وجود تام بلكه فوق التمام ، و غيرمتناهى بلكه فوق غيرمتناهى باشد به عدهء غيرمتناهيه . پس كنه ذات اقدس واجب الوجود محال بود كه به اين نحو از علم از براى غير ذات او معلوم شود ، اگرچه آن غير به فرض واجب الوجود بود ، زيرا كه لازم آيد كه به ذات مرتبط به غير باشد ، و مرتبط به غير واجب الوجود بالذات و للذات نباشد .

اشاره به برهانى خاص بر توحيد واجب الوجود به معنى لا شريك له فى وجوب الوجود .

از اين بيان ظاهر شود كه دو واجب الوجود بالذات و للذات معقول نبود ، زيرا كه خلاف فرض لازم آيد ، چه اگر هريك از آن دو واجب لوجود ، از براى ديگرى به كنه ذات معلوم باشد به علم حضورى اشراقى ، چنان كه موضوع كلام بود ، هريك به ذات خارجيه و حقيقت عينيهء خود به آن ديگرى مرتبط باشد ، و به
هامش
( * ) - به نظر « واو » اضافه است .