تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
زير نشين علمت كاينات * ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
و همچنين ديگر صفات كه در جلى نظر حق اول به آنها متصف بود ، و هم خلق او همچون حقيقت علم كه در جميع وجودات سارى باشد ، و عين آن وجودات بود . زيرا كه علم ذاتى كه در مرتبهء ذات حق اول بود شيئى از اشياء و وجودى از وجودات را در او شركت نباشد ، و علم فعلى چون عين فعل بود ، و راجع به قيوميّت ، همان بيان كه در قيوميت ذكر يافت در او جارى باشد ، پس علمى نباشد ، مگر علم حق اول و قدرتى نباشد ، مگر قدرت او ، و هكذا . و به اين معنى اشاره بود كلام معجز نظام « لا حول و لا قوة الّا باللّه العلى العظيم » . و
« اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ » *
و هم كلام توحيد انتظام : « بحول اللّه و قوته اقوم و اقعد » تقديم ظرف نيز مفيد حصر بود ، پس بهتر اين است كه گوئيم هر صفت و كمال وجود به ما هو وجود ، جماليه بود يا جلاليّه ، ذاتيه ( 91 ) باشد يا فعليه ، كه در جلى نظر جمهورى عامى هم به حق اول منسوب بود هم به خلق او ، در دقيق نظر فلسفى حكمى خاصى ، نسبت آن صفت و كمال به خلق به عينها نسبت او بود به حق اول - تبارك و تعالى - ، لكن نه به حسب ذات او و مرتبهء ذات او و وجدان ذاتى او ، بلكه به حسب فعل او و در مرتبهء فعل او و وجدان فعلى او ، نه آنكه گوئيم كه خلق را وجودى بود ، و آن وجود را صفاتى از صفات و كمالات وجود بما هو وجود كه به آن صفات متصف بود در واقع ، لكن آن وجود به نسبت و به قياس به وجود حق اول به منزلهء عدم باشد ، و اتصّاف او به آن صفات كه جايز باشد كه به حق اول نيز نسبت داده شود نسبت به اتصاف حق اول به آن صفات به منزلهء عدم اتصاف باشد ، چنان كه گوئيم شعلهء چراغ را نورى بوده ، در مقام خود به حسب واقع ، غير نور آفتاب ، لكن آن نور را پيش نور آفتاب شأنى نباشد ، زيرا كه در صورت اولى اضمحلال و استهلاك محض بود ، و مشاركت غير معقول ، و در صورت ثانيه شائبه استبداد و