اضافهء قيوميّت و فياضيت او بود كه مرجع جميع صفات اضافيهء فعليهء او باشد ، و از آنجا كه اين ربط در كافهء وجودات امكانيه در مرتبهء ذوات آنها ثابت بود ، فياضيّت و قيوميّت حق اول - جل جلاله - در جميع وجودات امكانيه سارى بود ، چنان كه در مرتبهء ذوات آنها بود در نظر اطلاق و تجرد آنها از حدود وجوديه و عدميّه و ماهويّه ، و غير آنها باشد در نظر تقيد و خلط آنها به حدود مذكوره .
اشاره به اينكه همهء اشياء ممكنه به قيوميت مطلقه واجب الوجود - جل جلاله - قائم باشند و قيوميت مطلقه به ذات مقدس او قائم بود
پس جميع اشياء ممكنه محدوده به قيوميت مطلقه قائم باشند ، و قيوميت مطلقه به حق اول قائم بود به قيام فعلى دهرى صدورى ، پس او را حسب ذات جز صفتيت و تبعيّت و ربط به حق اول - تعالى « 1 » - جهتى نباشد ، و به قيوميت اشياء متصّف نباشد ، مگر آنكه اتصاف او به قيوميّت اشياء به عينه اتصاف حق اول بود ( 90 ) به قيوميت اشياء ، زيرا كه اتصاف او به قيوميت - بالذات بود ، نه بالعرض ، پس قيوميت او عين ذات او
اشاره به اينكه موصوفيت وجودات امكانيه بعوارض وجود بما هو وجود بعينه موصوفيت واجب الوجود - جل جلاله - باشد به آن عوارض و در واقع يك صفت و يك موصوف بيش نيست .
باشد ، و ذات او را جهتى جز صفتيّت حق اول نباشد ، پس قيوميت او به عينها قيوميت حق اول باشد « 2 » پس در اين موضع جز موصوفى واحد و صفتى واحده نباشد ، و مشاركت در صورتى بود كه دو موصوف را در صفتى اتحاد باشد ، پس همهء اشياء به حق اول - جل جلاله - قائم باشند ، و حق اول به ذات خود قائم بود ، يعنى نه به غير خود . و لنعم ما قيل :
هامش
( 1 ) - ج و چا جل جلاله
( 2 ) - ج و چا بود