اشاره به اينكه عدم اشتراك واجب الوجود با شيئى از اشياء در مفهومى از مفهومات مستلزم اشتراك لفظى در وجود نيست .
وجودات حقيقيه و موجودات واقعيّه و علوم نفس الامريّه و وحدات عينيه و على هذا القياس در عالم وجود امكانى ثابتند .
خيال مكن كه اين معنى قول به اشتراك لفظى است در وجود و در عوارض وجود ، چنان كه مذاق جمعى از متكلمين و مشرب بعضى از محققين است ، هيهات اين معنى فى الحقيقه اثبات اشتراك معنوى است ، و لكن به نحو تشكيك ، نه به نحو تواطؤ ، به تشكيك خاصى ، نه به تشكيك عامى ، بلكه مقصود بالذات از اين تحقيق و بيان اثبات تشكيك خاصى و نفى تواطؤ ، و سلب تشكيك عامى ، و منظور بالاصالة اثبات فقر ذاتى است در ممكنات ، ماهيّة و وجودا ، عينا و ذهنا ، مجردا و ماديّا ، و اينكه جهات غنائى در عالم وجود امكانى متصور نمىتواند شد ، بلكه همهء جهات ممكنات ، جهات فقر و همهء حيثيات آنها حيثيات احتياج ، و بسوى اين لطيفه الهيّه اشاره است در كلام معجز نظام خاتم اوصياء - عليه السلام - : « توحيده تمييز عن خلقه و حكم ( 87 ) التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة » ، يعنى توحيد خداوند عالم تميز دادن او است از خلق او ، و حكم تمييز مباينت صفتى است ، نه مباينت عزلتى ، زيرا كه صفت امر قائم به غير را گويند ، و عزلت مشعر از استقلال و انفراد است . ذو العينين باش سلب كن از جهتى ، و اثبات كن از جهتى ديگر ، برزخى باش ، و معنى صدق مشحون « الحسنة بين السيئيتن » را درّ گوش هوش گردان ، و مفاد « خير الامور او سطها » را كحل جواهر ديدهء بصيرتساز .