تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
حجره را به من دادند من ديدم كه بايد دعاهاى ماه رمضانرا بخوانم و چراغى ندارم از ايشان درخواست كردم كه اين سه شب چراغشانرا به من بدهند قبول كردند ته چراغ مقدارى نفت داشت من فتيله را پائين ميكشيدم و به همان ادعيه را ميخواندم تا روز آخر كه خواستم بيايم مقدارى نفت بجاى آن خريدم و در چراغ ريختم بنجف برگشتم همان شب رفتم بمدرسه مرحوم آية اللّه يزدى كه چراغ را به صاحبش برگردانم آنشخص كه رفيق صاحب چراغ بود در حجره‌اش نبود حجرهء او مقابل حجره همان شيخ بود كه اول بر او وارد شدم بحجره آن شيخ رفتم و چراغ را در اطاق گذاردم گفتم هر وقت اين شيخ آمد چراغ را به او بده آن شيخ برخواست سماور آتش كند چراغ را برداشت كه قدرى نفت در سماور بريزد چراغ از دستش افتاد چون از شيشه بود شكست من در غصه شدم كه پول چراغ را از كجا بياورم ، بالأخره به آن شيخ گفتم چيزى از چراغ مگو تا انشاء اللّه فرجى شود
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 66 | الشيخ محمد جواد الخراساني