تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
انكسار و فقر من تأسف مىخورد . بهرحال اين اولين آثار و اولين قدم در اين مجاهده بزرگ بود كه بچنين جائى براى سكونت راضى شدم و خدم را پست شمردم هركس ميآمد و آن مكان را ميديد بحقارت به من مينگريست چند ماه در آنجا ماندم تا حجره‌اى خالى شد و به آنجا منتقل شدم . اين مكان كوچك بيش از يكنفر وسعت نداشت چون زمستان شد و باران آمد دربش رطوبت برداشت در بى داشت ارسى دو نصف بود كه بالا ميكردند و پائين مى كشيدند در اثر رطوبت بالا و پائين نميرفت همانطور نصف بالا در بالا مانده بود و نصف پائين در پائين هر وقت ميخواستم داخ شوم بايد از بالاى نصفهء پائين داخل شوم و همچنين خارج شدن ، نصفه بالا همچنان باز بود موقعى كه بيرون ميرفتم نيز باز بود چيزى نداشتم كه كسى ببرد جز چند عدد كتاب و يك لحاف كه از مشهد آورده بودم ، شبها كه ميخوابيدم چون درب باز بود