تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
حجره‌اى خالى شود هرچه گفت اينجا مناسب نيست گفتم خوب است گفت پس شب در صحن بيا تا شما را بنايب توليت كه داماد داماد آية اللّه اصفهانى است معرفى كنم و اجازه بگيريم ، شب با ايشان ملاقات كرديم و صحبت شد ايشان گفت اينجا مناسب نيست و جاى سكونت نيست گفتم ديده‌ام براى موقت خوب است من به كسى كارى ندارم گفت چون شما خودت راضى هستيد مانعى ندارد فردا اثاث خود را آوردم و به همان حجره رفتم همه تعجب ميكردند كه چگونه باينجا راضى شدم . آرى : من در نجف مجاهده‌ها كردم در صبر بر فقر و ذلت و خوارى و بينامى و قطع كبر و هوى و طمع و عزتهاى ظاهرى و در اين طول مدت تمرين كردم بطوريكه بى كبرى و بىهوائى و بىطمعى و بينامى و گوشه‌گيرى و قناعت و عزت نخواهى خوى من گرديد و جزء طبيعت من شد و از آن فوائد معنوى و علمى بردم همه اينها بامداد خدا و بركت جوار امير المؤمنين عليه السّلام عايد