خود نداشتند پس از چند روز در اثر تمهيداتى براى خود شخصيتى راست مينمودند و من برعكس با وجود همه اسباب از همه طرف نظر كردم و به پستى و خوارى راضى شدم و چنان وانمود كردم كه من يك شخص بى كس بينامى هستم اعرابى و بيابانى و تا به آخر بر همان حال بودم و كسى مرا نميشناخت بجز مرحوم آقا شيخ آقا بزرگ تهرانى صاحب الذريعه آن هم بواسطه نسبتى كه با ما داشت داماد يكى از خالههاى مادرى من بود .
هرگز بحسب و نسب و شخصيت و اعتبارات ظاهرى خود متظاهر نشدم يكى از طلاب كه نسبتا خ خ از شخصيت ما آگاه بود از مشهد بنجف آمد او اهل يكى از قلعههاى دورافتاده تربت بود از خانواده رعايا و رعيتزاده بود و مايهء علمى هم نداشت پس از چند روز خود را بمقامهائى - پيوست و داراى عناوين و حسن ظاهر از زندگى و لباس و شخصيت شد او به من ميگفت اگر من شخصيت تو را ميداشتم ألآن در نجف چه ميكردم و چه ميكردم بر حال ذلّ و
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 62
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٦٢