تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
داديم سپس از كوچه باغها حركت كرده وارد خيابان خانقين شديم در دو جا برخورد بشرطه كرديم و از ما پرسش نموده بالأخره بلطف خدا مستخلص گشتيم تا وارد گاراژ شديم هنوز مسافرين نيامده بودند از اول ظهر بانتظار نشستيم تا عصر صاحب گاراژ گفت از خسروى تلفن كرده‌اند كه مجيد سيّاره‌اش مانع خروجى داشته نميگذارند بيايد بايد يك سيّاره برود و مسافرين را بياورد من گفتم پس اثاثيه مرا هم با مقدارى پول نزد او هست بگيريد بياوريد سيّاره رفت و پس از ساعتى برگشت مسافرين را آورد گفتم اثاث من با پول كو ، گفت ما كه رفتيم او بكرمانشاه برگشته بود بعضى از مسافرين همانروز به طرف بغداد حركت كردند جمعى ديگر كه بيشتر زن بودند ماندند براى فردا منهم كه غريب و بيچاره و ناشناس بودم ماندم محوطهء بود متصل بگاراژ شب منتقل شديم به آنجا من قدرى فاصله از مسافرين گفتم و مشغول نماز شدم بعد از نماز مغرب و عشا توجهى به حال غربت و بيچارگى خود