با شما همراهم ايشان رفتند ، من هفت ساعت يا هشت ساعت بوقت دارم و يك مرتبه عازم شدهام و هيچ كارى نكردهام بالأخره چندى از كتابهاى خود را با قدرى از لوازم بستم دوستى داشتم رفتم او را آوردم هرچه اثاث زندگى داشتم خودش قيمت كرده و به او دادم .
حدود هشت يا ده تومان شد ، در همان اثناء يكنفر از محل خودمان آمد و گفت ميخواهم بروم اگر كارى داريد بگوئيد گفتم اگر پولى دارى به من بده و آنجا از حضرت والد بگير گمان مىكنم بيست تومان به من داد و رفت بعد از آن رفتم قدرى پارچه خرديم و به منزل جدّهام رفتم و گفتم من عصرى ميخواهم حركت كنم بقم و اين را يك پيراهن و زير جامه براى من بدوزيد گفتند چطور شد گفتم فعلا خ خ اينطور شده و بيشتر وقت ندارم مختصرى گفتم و بيرون شد و نزد عمويم رفتم بقيه كتابها را بايشان محوّل كردم كه بمنزلشان ببرند و مختصر شرحى هم گفتم و بيرون آمدم بحمام رفتم و غسلى كرده
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٣٩