تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
بقم من هم ميآيم بقم چون قم باصفهان نزديكتر است و براى من بهتر و از حيث مخارج هم به تو كمك خواهم كرد گفتم پدرم تمايل بقم نداشت ، گفت البته ايشان بواسطه صعوبت رساندن مخارج بود و من اين امر را انشاء اللّه كفايت خواهم كرد و با وضع فعلى مشهد ترجيح با قم است و بالأخره با وجوهى رفتن بقم را تحسين و تزيين نمود و از آن نجفّين پرسيد كه جاى يكنفر داريد و مىشود كه شيخ را با خود به سهولت بقم ببريد گفتند بلى منّت داريم ، در آنوقت مسافرتها در ايران از شهرى به شهر ديگر مانند مسافرت بخارج ايران بود ، موقوف بر گرفتن جواز راه بود و آن هم چند روز معطلى داشتو به آسانى نميشد جواز گرفت بانجهت بايشان گفت ميتوانيد شيخ را به سهولت ببريد يعنى بدون جواز گفتند بلى سياره ما دربست است و همه اهل عراقند شيخ را در ميان جمعيت انشاء اللّه ميبريم بهرحال نامه نوشتن من مبدل بخودم شد گفتم پس عصرى انشاء اللّه من هم