تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
كه او چه گفته و من هم نپرسيدم بالأخره مبلغ دو هزار تومان از چند موضع به من رسيد ميرزا و ديگران گفتند ما اين را زمين ميخريم و كم‌كم ميسازيم اين خانه هم خانه نيست مرطوبى هم بود پاهاى من درد گرفته بود من ميگفتم مرا حوصلهء ساختمان نيست وقت اين كارها را هم ندارم چند ماهى به همين حال گذشت پانصد تومان هم از جاى ديگر رسيد يكى را واسطه كردم با حاجى صحبت كند گفتم بگو دو هزار و پانصد تومان تهيه شده من را همين خانه بس است خود را گرفتار ساختن و بنّائى نميكنم و حوصلهء اين كار را هم ندارم اين مبلغ را از من بگيرد باقيش را بتدريج خواهم پرداخت حاجى اگرچه وضع كارخانه به هم خورده بود ولى جنبهء ماليش بد نبود و اين مبلغها در زندگى او تأثيرى نداشت اگر خانه را هم ميخواست ببخشد چيزى بر او نمود نميكرد عذر ميآورد كه خانه مال حسين است آرى خانه را خودش خريده بود و بپسرش واگذار كرده بود در عين حال او هم از امر او