تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
سپس دعا كردم گوسفندى هم كشتند برگشتيم الحمد للّه خداوند مرا بىآبرو نكرد فردا صبح آمدند مژده دادند كه آب قنات زياد شده . دوم اينستكه وقتى ديگر رفتم كه دو ماه از نوروز گذشته بود نزديك درو بود آنسال زمستان بارندگى همه جا زياد بود اما بعد از نوروز هيچ بارندگى نشد از تهران كه بيرون شديم بهرجا ميگذشتيم همه از نيامدن باران و خشكسالى شكايت داشتند در آنسال در محل ما بسيار ديمه كشاته بودند چون من وارد شدم نالهء همه بلند بود ديمه‌ها زرد شده بود بعضى خشكيده بود بعضى هم مأيوس شده بودند علفش را جمع كرده بودند بالأخره مرا احاطه كردند كه بايد دعا كنى گفتم دعا در منبر است برحسب عادت كه هر وقت وارد ميشدم مسجدها دائر ميشد هرشب به مسجد ميرفتم و اجتماع ميكردند و منبر ميرفتم هرچه دعا كرديم خبرى از باران نبود نه شب متوالى دعا كردم مردم گريه ميكردند ضجّه