تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
اصرار ميكردند . چون دو چيز ديگر از آثار بركت از خداوند در آنمحل ظاهر شد مناسب ديدم كه يادآور شوم يكى اينكه در يكى از سالها كه به آنجا رفتم آب قناتشان بسيار كم شده بود دور مرا گرفتند كه بايد دعا كنى آب زياد شود من امتناع ميكردم چون نوعا خ خ شرائطش جمع نميشود و اگر استجابة نشود اسباب خجلت و خفت مىشود بالأخره دست بدامن پدرم شدند و بايشان زور آوردند ايشان به من امر فرمودند و فرمود دل اين بيچارگان را مشكن ناچار شدم نخواستم از امر ايشان تمرّد كنم گفتم پس اعلام كنيد عصرى براى نماز استسقاء و بايد زن و مرد و بچه و بزرگ خارج شويد از حيوانات نيز با خود بياوردى چون عصر شد اجتماع شد بمراسم استقساء حركت كرديم همه با پاى برهنه ببيابان رفتيم در نزديك قنات نماز استسقاء گذارديم بعد بمنبر رفتم و مطالبى مهيّج گفتم و در خلق شورى افكندم و روضه خواندم گريه كردند
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 221 | الشيخ محمد جواد الخراساني