تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
ديگر نيز ميآمدند همه مستمع بودند در آخر منبر من خودم نوحه خوانى ميكردم و سينه ميزدند بعد نوحه‌خوانها ميخواندند اثر عظيمى بخشيد روحيّه‌ها عوض شد گريه بسيار ميكردند روز تاسوعا و عاشوراء دو دسته ديگر با جمعيت از دو ده ديگر آمدند شورى در مردم انداختند و از من درخواست كردند كه بايد ببازديد ما بيائى با اينكه وقتم ضيق شده بود مرا مجبور باجابت كردند يكى را عاشورا رفتم با دسته و جمعيت زيادى و آنجا پذيرائى كردند يكى را روز يازدهم باز با دسته و جمعيت آنجا هم منبر رفتم بالأخره اين سفر هم مانند سفر هجرت كه ذكرش بيايد باز هنگام حركت اجتماع عظيمى در منزل ما كردند با علم و بيرق و مرا مانع ميشدند از برگشت بتهران و تكليف ماندن ميكردند و ميگفتند هرچه شما امر كنى و دستور دهى ما رفتار ميكنيم وضع زندگى شما را ببهترين وجه آماده ميكنيم پذيرفته نشد آن روز هم با چشم گريان و سينه زنان مرا بدرقه كردند و تا آخر كه از ايشان جدا شدم
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 220 | الشيخ محمد جواد الخراساني