قبر و برزخ و قيامت ميگفتم و زن و مرد را در وحشت افكندم بينمازها به نماز وادار شدند خوردن عرق ترك شد ريش تراشى برداشته شد مسجدها را تميز كردن آنمسجد را از آنشخص كه در آن كشت ميكرد تخليه كردند صف جماعت نصف مسجد را پر ميكرد همگى را علاقمند بدين و مسجد كردم دزدى و تقلب و دشمنى برداشته شد شب بيست و هفتم كه شب مبعث است بر چراغها افزودم شب سوم شعبان و شب نيمه در مسجد مطابق تمكّن مردم چراغانى كردند با اينكه اينها در آن محال سابقه نداشت و در آنسه شب بمناسبت صحبتهاى مناسب كردم مردم را شايق بمقام ولايت و به امام زمان ع نمودم آنقدر جمعيت ميآمد كه در روز عاشوراشان آنطور اجتماع نميشد بالأخره شور و هيجان عجيبى در مردم افكندم خبرش بدههاى اطراف ميرفت از دهها كه فاصلهشان يكفرسخ بود با دوچرخه و الاغ و پياده براى منبر حاضر ميشدند طولى نكشيد كه وضع را بهم زدم و به حال اول برگرداندم بله اول با
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢١٠