تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
فلسفه خمود باشند او فقط با دو نفر از اربابهاى آنجا ساخته بود و آنها را اهل فهم ميشمرد و لايق مصاحبت و مؤالفت خود ميدانست و هميشه اوقات در منزل ايشان و با ايشان ميگذارنيد وضع مردم در دورافتادگى از دين و شيوع فجور باينجا كشيده بود كه آنمحل پنچ مسجد داشت يكى چون دور بود مسجد محله بود اهل همان محله نماز ميخواندند اگرچه جماعت نبود ولى چهار مسجد ديگر قبلا خ خ معمور بود و نماز جماعت در آنجا گذارده ميشد و جمعيت زياد حاضر ميشدند من كه رفتم اين مساجد همه متروك و مهجور افتاده نماز فرادى هم كم كسى ميرفت بخواند همه مخروبه شده خاك و خاكروبه در آنجا جمع شده بود يكى از اين مساجد را كه بيش از همه معمورتر بود و شبها اقامه جماعت ميشد و ايام محرم و صفر و ايام وفيات براى منبر مورد توجه بود از بيصاحبى و متروك‌افتادگى يكنفر صحن مسجد را براى خود بادنجان و خيار كاشته بود و همچنين مسجد جامع‌اش مخروبه