تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
داشت ولى برحسب اتفاق كه گمان از سال آينده نداشت ملك آبش را اجاره داده بود و پولش را گرفته بود او به بيست تومان اجاره داده بود و حال به چهار صد تومان رسيده ما در چنين وقتى وارد شده‌ايم كه چيزى در بساط نيست جز محصول باغ و مقدارى گندم كه در اجاره شرط كرده بود گمانم دو خروار بود خودش زن ديگر داشت با چند بچه در دهى كوچك بفاصلهء بك فرسخ مشتمل بر چهل يا پنچاه خانوار بود آن زن مختصرى ملك پدرى داشت با آن اعاشه ميكردند پدرم بواسطه بيمبالاتى مدرم در دين و اعراض از عالم و بىاعتنائى نوعا خ خ در همانجا ميگذارند و اين خانواده‌اش را با املاكش به عهده دو برادرم كه بزرگ بودند و از من كوچكتر بودند گذارده بود ما كه رسيدم عائله با ما چهارده نفر شد عيلولهء چهارده نفر يك مرتبه در چنان سال سخت به گردن من افتاد با اينكه من وارد به كار و اهل كار نبودم آن سختيها و فشارهاى نجف كه مرا تمرين داده بود