وارد شده نشانهء منزل ايشانرا گرفت خدا رحمتش كند اگر ايشان نبود من اين چيزها را نميفهميدم پس از گرفتن نشانى اتفاقا خ خ در همان بازارچه بود با ايشان به راه افتاديم يكسره بدرب منزل حاج عبد اللّه رسيديم درب را كوبيد باز كردند بچهها مرا ديدند خوشحال شدند آنها را برداشتم و به منزل مرحوم اعتمادزاده آمديم خوشحال شديم اما از فقدان تذكره ناراحت بودم ولى دلم گرم بود كه سجلها را داشتم و دفتر اقامت نجف كه عمده بود همراهمان بود ميتوانستيم بتوسط او درخواست تذكره كنيم اگرچه قدرى سخت بود بالأخره مرحوم اعتمادزاده دو هفته خواهىنخواهى ما را در تهران نگهداشت و پذيرائى نمود رفقايش را اطلاع داد از من ديدن كردند بسيارى ميگفتند شما در تهران بمان از جمله مرحوم حاج شيخ عبد اللّه واعظ كه شخص اول وعّاظ تهران بود تا چون بناى حركت شد بليط مشهد گرفتيم و بنا بود عصرى حركت كنيم شامى براى راه ما تهيه كرده
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 195
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٩٥