ولى از آنجا كه موقتا خ خ امنيّت و آزادى برقرار شده بود ميل كردم كه يكسفر بايران كنم و يك بار ديگر از پدر و مادر و ارحام خود ديدن كنم و ايشان نيز پس از مدّت طولانى از من ديدن كنند و زياد انتظار من نكشند هرچه زودتر از اين موقعيّت آزادى موقّت استفاده كنم ، بالأخره بعد از ماه صفر عازم شدم كه حركت كنم آية اللّه داماد مراتب را بحضور اية اللّه اصفهانى رسانيده ايشان خرجى سفر را مقدارى نقدى و مقدارى حواله مرحمت فرمودند چون بنا بر رفتن و برگشتن بود با عيالم گفتم حداكثر رفتن و برگشتن انشاء اللّه سه ماه خواهد بود براى شما خرجى ميگذارم و ميروم او هم راضى شده بود نميدانم چه شد كه با زنهاى ديگر گفته بود او راملامت كرده بودند كه اين كار را نكنى او را تنها بگذارى برود اين آخوندها قولشان اعتبارى ندارد اين حرفها را ميزنند وقتى كه بايران ميروند زن ميگرند سرشان گرم مىشود از زن و بچهشان فراموش ميكنند فلانى چنين كرد فلان چنان
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٨٦